زنانی که مرد می‌شوند

Untitled-1.jpg

کتاب زنانی که مرد می شوند توسط خانم آنتونیا یونگ استاد انسان شناسی دانشگاه برادفورد در سال2001 منتشر شده است. این کتاب یکی از نمونه های خوب تحقیقات انسان شناسی است که به کمک مصاحبه های عمیق با "مردان" یا به عبارتی با زنانی که اکنون مرد شده اند، انجام یافته است. این تحقیق از سال 1990 تا سال1998 در روستاهای شمال آلبانی انجام گرفته است. خانم آنتونیا یونگ در طول این سال ها ، هر سال چندین ماه را در روستاهای شمال آلبانی نزد خانواده هایی که یکی از دخترانشان مرد شده اند اقامت گزیده و با استفاده از تکنیک مصاحبه و مشاهدات عمیق ، از روی این روابط به ظاهر شگفت در قلب اروپای هزاره سوم میلادی پرده بر داشته است. این کتاب با زیر عنوان «باکره‌های قسم خورده آلبانیائی» توسط منیژه مقصودی و محمد مهدی فتوره‏چی ترجمه شده و انتشترات جامعه شناسان آن را منتشر کرده است. در ادامه فهرست و مقدمه نوسنده و مترجان از نظر شما می‌گذرد.

فهرست کتاب

فهرست نقشه ها و تصاویر
مقدمه خانم آنتوتیا یانگ برای ترجمه کتاب ایشان
مقدمه مترجمان
فصل اول: مقدمه
فصل دوم: شجره خونی، شجره شیری
فصل سوم: "کَنون" قوانین آبروداری و مهمان نوازی
فصل چهارم : باکره‌های قسم خورده" چه کسانی هستند؟
فصل پنجم زندگی همچون مردان
فصل ششم لباس به مثابه نماد جنسیت
فصل هفتم اعلان جنسیت مردانه: مردان و «باکره‌های قسم خورده»
فصل هشتم جهان در حال حول
ضمیمه 1
ضمیمه 2
ضمیمه 3
فهرست منابع
نمایه
فهرست مطالب انگلیسی
مقدمه آنتونیا یونگ برای ترجمه کتاب

 

مقدمه مترجمان

 کتاب زنانی که مرد می شوند توسط خانم آنتونیا یونگ استاد انسان شناسی دانشگاه برادفورد در سال2001 منتشر شده است. این کتاب یکی از نمونه های خوب تحقیقات انسان شناسی است که به کمک مصاحبه های عمیق با "مردان" یا به عبارتی با زنانی که اکنون مرد شده اند، انجام یافته است. این تحقیق از سال 1990 تا سال1998 در روستاهای شمال آلبانی انجام گرفته است. خانم آنتونیا یونگ در طول این سال ها ، هر سال چندین ماه را در روستاهای شمال آلبانی نزد خانواده هایی که یکی از دخترانشان مرد شده اند اقامت گزیده و با استفاده از تکنیک مصاحبه و مشاهدات عمیق ، از روی این روابط به ظاهر شگفت در قلب اروپای هزاره سوم میلادی پرده بر داشته است.
برای حضور ذهن خواننده ، پیش از معرفی مطالب کتاب شاید اشاره مختصری به موقعیت جغرافیایی و تاریخی سرزمین آلبانی بی فایده نباشد .

موقعیت جغرافیایی و تاریخی کشور آلبانی
آلبانی یکی از کشورهای قدیمی شبه جزیره بالکان است که در چهار راه اروپا و کشورهای حاشیه دریای مدیترانه واقع شده است . کشور آلبانی در ساحل دریای آدریاتیک قرار دارد . اکثر خاک این کشور کوهستانی است و در نتیجه زمین های کشاورزی آن محدود می باشد. این نکته از نظر درک عمیق تر مسئالی که منجر به پیدایش پدیده مورد بررسی در کتاب شده است دارای اهمیت می بشد . همانطور که در نقشه ملاحظه می شود کشور آلبانی از جهت شمال و شمال شرقی تا جنوب با کشور های یوگوسلاوی ، مقدونیه و یونان و از سمت مشرق با ایتالیا هم مرز است. تقریباتمامی ساحل شرقی این کشور نیز در کرانه دریای آدریاتیک قرار دارد.

قشه کشور آلبانی
مساحت آلبانی 287480 کیلومتر مربع و جمعیت آن 3544808 نفر است. پایتخت این کشور تیرانا نام دارد. مهمترین شهر های آلبانی، دوراس، الباسان، اشکودار، و الوار می باشند. به نظر نویسنده کتاب، منطقه شمال آلبانی وجه مشترک بسیاری با کوزوو دارد و در هر دو منطقه به زبان «گگ» صحبت می‌کنند. در حالی که زبان مردم آلبانی «توسک» است.
از نظر اعتقادات مذهبی ، 70% آلبانیایی ها مسلمان ، 10% کاتولیک (در شمال)و 20% باقیمانده ارتودوکس (در جنوب) می باشند.
جمعیت آلبانی با وجود تنوع قومی ، به طور نسبی یکی از همگن ترین جمعیت‌های منطقه بالکان به شمار می آید : 91% آلبانیایی‌، 7% یونانی، 2% ولش، بلغاری، مقدونی، مونته نگروئی، رومی و صرب‏. جمعیت آلبانی در سال 1939 حدود یک میلیون نفر بود و هم اکنون بالغ بر 3544808 نفر می باشد. بنابر یک گزارش قوم شناختی ، تعداد آلبانیایی هایی که در درون وبیرون از مرز های آلبانی زندگی می کنند تقریبا با هم برابری می کند. ]
تاریخ معاصر
تاریخ معاصر آلبانی از سال 1912 آغاز می شود.دراین سال آلبانی از امپراتوری عثمانی جدا شده و اعلام استقلال می نماید. از دهه 1920 به بعد شخصی بنام احمد زوگو قدرت را در آلبانی بدست گرفته و به نام زوگ اول پادشاه آلبانی می شود. او با اتکاء به حمایت سیاسی و کمک های مالی که از ایتالیا می گیرد مدتی بر آلبانی حکومت می کند. در سال 1939 پس از حمله ایتالیا به آلبانی و تصرف این کشور به وسیله اشغال گران ،زوگو از آلبانی می گریزد و دیگر هرگز به آن باز نمی گردد.
پس از عقب نشینی نیروهای آلمانی در سال 1944، پارتیزانها به رهبری کمونیستها قدرت رادر این کشور به دست می گیرند. رهبر آن ها انور خوجه تا زمان مرگ خود یعنی تا سال 1985 بر آلبانی حکومت می کرد. او به باز سازی آلبانی به روش استالینی پرداخت و به ترتیب با یوگوسلاوی، شوروی و چین هم پیمان شد. انور خوجه درسال 1978سیاست خود کفایی و انزوا را برای کشور خود در پیش گرفت. درسال 1990، مبارزة قدرت درون حزب حاکم کمونیست منجر به پیروزی جناح لیبرال تر به رهبری پرزیدنت آلیا شد و وی برنامه اصلاحات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را برای آلبانی اجرا کرد. در انتخابات چند حزبی که در آوریل 1991 برگذار شد حزب کمونیست اکثریت آراء را حفظ کرد ولی تحت نام حزب سوسیالیست درسال 1992 شکست خورد.
نویسنده کتاب وضعیت سیاسی آلبانی پس از فروپاشی کمونیستی را این گونه توصیف می کند:" هنگامی که حزب دموکرات در سال 1992 با ریاست جمهوری «سالی برشیا» تحقیق مفهوم یک جامعه مدنی با حرکت سریع به سوی غربی شدن، پوشش‏دهی نشد. باز شدن درب‌ها به روی دموکراسی موجب باز شدن دریچه‌ها به روی فساد مالی نیز شد. رفتار بسیار استبدادی «بریشا» و اتهام او برای مشارکت و یا حد اقل پذیرش فساد رو به رشد، منتهی به عمیق شدن اختلافات طبقاتی در جامعه گردید. اقتصاد کشور بر اثر برنامه‌های سرمایه گذاری « هرمی » نامشروع، که به نظر می‌رسید توسط اشخاص دولتی که در این برنامه‌ها ذینفع بودند، حمایت می‌شد، تباه شد. عدم موفقیت این برنامه‌ها و مخالفت «بریشا» با استعفا از ریاست جمهوری در ماه‌های اولیه سال 1997 منجر به خشونت‌ها و هرج و مرج‌های گسترده گردید."

شرح و تفصیل کتاب
این کتاب هشت فصل دارد. می توان گفت یک کتاب کاملاً انسان شناسی است که با روش کیفی و با استفاده از تکنیک های مشاهده، مشاهده عمیق و مصاحبه های عمیق، مصاحبه های باز و با ساختار، انجام شده است.
فصل اول خلاصه‌ای است از پیشینه تاریخی، دوران جنگ و بعد از آن و زندگی در دوران کمونیستی . در این فصل نویسنده به اهداف خاص خود در این تحقیق اشاره می کند . همچنین به نقد مقالاتی می پردازد که با برداشتی قوم مدارانه و با فرضیاتی در مورد نقش جنسیت در آن جامعه ، به بررسی این مسئله پرداخته اند . نقطه نظرات وی در این زمینه با یک بحث کلی پیرامون مفهوم فداکاری فردی و جمعی و برداشت های متفاوتی که از این دو مفهوم فرهنگی در جوامع گوناگون وجود دارد همراه می باشد . کوشش وی در این است که با دور نگاهداشتن خوداز برداشت های قوم مدارانه و با فاصله گرفتن از آن ها ، نگاه تازه ای از این پدیده " زنانی که مرد می شوند " ارائه دهد می گوید: " در حقیقت برعهده گرفتن نقش یک مرد توسط یک زن در چنین موقعیت‌های معین در کشور خودشان، نه تنها قابل قبول و مورد تائید می‏باشد، بلکه انتخابی است برای یک زندگی بهتر که اکثراً توسط خود این زنان به گونه‌ای فعال روی می‌دهد. در حالیکه در برخی موارد، قسم خوردن برای حفظ این عهد و پیمان نوعی فداکاری محسوب می‌شود، ولی مفهوم این پدیده می‌تواند، در جامعه ای که ارائه خدمات فردی به جامعه به عنوان یک کار مثبت تلقی می‌شود، بسیار متفاوت باشد، اگر ورود زن به حیطة مردانه همراه با فداکاری است، پس موجب شکوفائی عزت نفس زن می‌گردد."سپس نقطه نظرمردم شناس روسی «ام. باجراکتاروویچ» را مطرح می کند که از جامعه‌ای کمونیستی برخاسته و اظهار می دارد که در آن جامعه فداکاری فردی به نفع همگان، آن گونه که ما برداشت می کنیم، فداکاری محسوب نمی‌شود: " در یک جامعه سنتی قومی، فداکاری فردی نه تنها الزامی است، بلکه افتخار آمیز و انسانی نیز می‌باشد." در نتیجه او تاکید می‌کند که باکره‌های قسم خورده با عهد و پیمان بستن به مجرد ماندن، برای خوشبختی خودشان، خانواده و خاندان خود فداکاری مثبتی انجام داده‌اند.
در فصل دوم تحت عنوان "شجره خونی، شجره شیری "نویسنده ، خواننده را با فضای فرهنگی سنتی جامعه آلبانی، فضای فرهنگی ای که در آن چنین پدیده ای به وجود آمده ، آشنا می کند. او به بررسی ویژگی هایی چون : پدر سالاری ، قوانین مرد محوری ، قوانین مربوط به مالکیت ، وراثت، شیر بهاء ، و مفاهیمی مانند : طایفه، خاندان و خویشاوندی، سرپرست خانوار و نیز شرایطی چون : موقعیت زن در نامزدی ، ازدواج از پیش مقرر شده ، فوت شوهر، ازدواج "لویرات" و تقسیم کار می پردازد و ورای این مثال ها ، جامعه سنتی آلبانی را معرفی می کند .
عنوان فصل سوم کتاب "«کَنون» قوانین آبروداری و مهمان نوازی " است. "کَنون" نام کتابی مشتمل بر مجموعه قوانین عرفی است که دارای 12 جلد می باشد. در این مجموعه حد اقل می توان بر 1262 ماده حقوقی انگشت نهاد که کاملا مرد محورانه بوده و بسیار سختگیرانه می باشند . این قوانین تمام ابعاد زندگی مردم را دربرمی گیرند و عبارت اند از: مقررات اقتصادی و سازمان دهی خانواده، مهمان نوازی، برادری، طایفه ای، حد و مرزها، کار، ازدواج، زمین و دام و پاره ای دیگر از قوانین "آبرو و شرف فردی" در میان آلبانیایی ها از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است تا بدان حد که بخش اول « کتاب هشتم» قوانین تماما به این موضوع اختصاص دارد . خانم یونگ در این خصوص می نویسد: "هتک حرمت به آبرو و شرف فردی با پرداخت مال و ملک جبران پذیر نیست؛ بلکه فقط از طریق ریختن خون یا عفو کریمانه (با وساطت دوستان خوب) امکان پذیر است " . او ادامه می هد: "همان گونه که قبلا نیز ذکر شد، ریختن خون (البته فقط خون مردان) و ضرورت حفظ آبرو و شرف خانوادگی از طریق داشتن سرپرست خانواده‌ مورد احترام همگانی است و به ویژه برای درک علت وجودی و اهمیت «باکره قسم خورده» در جامعه روستایی آلبانی بسیار مهم است." او سپس نتیجه می گیرد: " درک پیروی جدی این مردمان از «کَنون» برای فهم اینکه چگونه «باکره‌های قسم خورده» توانسته‌اند خود را در چنین جامعه ای که پیرو مجموعه قوانینی می‌باشد و طی چندین قرن تدوین و توسعه یافته، به صورت جدی جای دهند و با آن مطابقت پیدا کنند ضروری است."
بنابراین ، درک عمیق کتاب "زنانی که مرد می شوند" به شناخت کتاب «کَنون» مرتبط می شود. ظاهرابسیاری از مردم آلبانی وبخصوص ساکنان روستاهای شمال این کشور ، بدون تکیه به قوانین مدنی و غالبا با پیروی از قوانین عرفی مکتوب در "“کنون”" زندگی می کنند. این یکی از اختلاف های بارز میان آلبانیایی ها و مردم سایر نقاط اروپا است. این قوانین به پیش از قرن هفدهم ، یعنی زمانی که مردم به صورت گروه‌های بزرگ به اسلام گرویدند ، برمی گردد. بسیار کسانی که طبق قانون «کَنون» زندگی می‌کردند دین خود را تحت الشعاع آن قرار داده بودند.
این کتاب که به صورت شفاهی و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود، حدود 5 قرن پیش مکتوب و در 18 جلد منتشر شد . قابل ذکر است که نسخه های متعدد با تعبیر های کم و بیش متنوعی از این کتاب موجود است. در یکی از این نسخه ها بیش از نسخ دیگر به مبحث باکره های قسم خورده پرداخته شده است. بنابراین تفاسیر متعددی از پدیده باکره های قسم خودره وجود دارد. حتی در یکی ازنسخ به زن اجازه داده می‌شود که تنهابر اساس انتخاب شخص خود عهد ببندد. منتهی، نظر به اینکه این عهد و پیمان مادام العمر الزام‏آور است به او توصیه می شود که حتی الامکان بدون مشورت و اجازه از والدین و اقوام خود - که احتمالا به اوخواهند گفت این تغییر را به تاخیر بیندازد ـ اقدام به چنین کاری نکند. البته در بین آلبنیایی هایی که خیلی سفت و سخت پایبند "کنون " می باشند ، مرد شدن بنابر اجبار صورت می گیرد.
در این فصل به مباحث کلیدی چون : قدرت واهمیت قسم خوردن ، قدرت عهد و پیمان و شکستن آن ، مهمان و مهمان نوازی ، خانواده‌هایی که در حال خونخواهی هستند و در نهایت به مبحث وساطت و آشتی کنان می پردازد. عهد و پیمان یکی از مواد کلیدی این رسم است. از اینرو به عهد و پیمان باید به صورت یک ضروری تام نگاه کرد که شکستن آن با مجازات خاص خود همراه می باشد. عهد و پیمان به طور کلی پایه و اساس کلیه رفتارها و کردارهای شخصی و اجتماعی در این فضای فرهنگی به شمار می آید . اهمیت آن تا بدان حد است که دو بخش از مجموعه کتاب های «کَنون» به آن اختصاص یافته است. رسیدن به مرحله بستن عهد و پیمان به منزله پایان هرگونه بحث وجدل می باشد. این عهد و پیمان، به نوعی بیان دینی است. شخصی که چنین عهدی بسته از نظر قانونی ملزم و متعهد به وفای عهد است. در یکی ازموارد این قانون نسبت به بد عهدی هشدار داده شده است : " ننگ چنین عملی تا هفت نسل برای خانواده آن‌ها باقی می‌ماند " . این قوانین پایه و اساس یکسری اصول اخلاقی هستند که تمام مردم آلبانی را از نظر رفتار و کردار عمیقاً تحت تاثیر قرار می‌دهد. معمولا «بسا» به عنوان یک عهد و پیمان مادام العمر در نظر گرفته می‌شود و در مورد «باکره‌های قسم خورده» چنین است.
حال ببینیم امتیازاتی که به یک باکره قسم خورده می رسد چیست. مسئولیت سرپرستی خانواده را بر عهده می گیرد و مالک خانه پدری می شود . به گفته نویسنده کتاب:"زنی که گزینه‏ای برای «باکره قسم خورده» است، می‌تواند نام و میراث خانوادگی را حفظ کند و مانع از این شود که خانه، اجاق و شمع آن خاموش شود".
درجامعه قوانین عرفی ای وجود دارد که اساس آن اطاعت افراد است .این قوانین به صورت کد های فرهنگی در کتاب "“کنون”" تعریف و تفسیر شده است. در صورتی که چنین عهد و پیمانی توسط یکی از باکره های قسم خورده شکسته شود ، قطعا باعث جنگ و خونریزی میان خانواده خودش و خانواده نامزد طرد شده‌اش می‌گردد. این هتک ناموس مسئله ای عمومی و نه صرفا شخصی است .ازاینرو شکسته شدن چنین عهد و پیمانی موجب می‌شود که او و خانواده‌اش در معرض خطر شدید مجازات قرار گیرند.
از جمله موارد دیگری که در کتاب "“کنون”" به آن پرداخته شده است ، مهمان و مهمانداری است که سی و هشت ماده به آن پرداخته است. اولین ماده این است که ” خانه یک آلبانیایی متعلق به خداوند و مهمان است.بیش از ده ماده اختصاص به تخطی از مهمان‌نوازی و مجازات های آن دارد.در یکی از این مواد چنین آمده است : اگر شما انتقام قتل مهمان خود را نگیرید، حتی اگر قاتل هم روستایی (هم شهری) شما باشد؛ دیگر اجازه نخواهید داشت در جلسات مردان با آبرومند و شریف شرکت کنید، زیرا شما در مابقی عمر خود، بی شرف و بی آبرو باقی خواهید ماند.
علاوه بر اینها یک سری از مواد در رابطه با رفتار صاحب خانه با مهمان و حتی در رابطه با بریدن گوشتی که برای مهمان گذاشته می‌شود اختصاص داده شده است .
بخش هایی از این کتاب در رابطه با «وساطت» (به ویژه در مورد خونریزی) و « تضمین» آمده است. این بخش حاوی دستورالعمل هایی در مورد حل اختلاف و نقش ضامن‌ها و نیاز به واسطه میان دو خانواده می باشد که به صورت مفصل بحث شده است. نویسنده در این مورد چنین می گوید : "وساطت و میانجیگری ممکن است با توافق پرداخت مالی یا وعده مشارکت در یک قطعه زمین با موفقیت انجام شود. هنگامی که در موارد خونریزی، اختلاف حل شود و آشتی صورت گیرد، همان گونه که قبلا ذکر شد، معمولاً جشنی با عنوان « غذای خون» بر پا می‌گردد. کسانی که در مراسم این غذای تشریفاتی شرکت می‌کنند عبارتند از میانجی‌ها، قربانی و اقوام و دوستان او که همگی به منزل خانواده قاتل می‌روند تا در خوردن غذایی که توسط خانواده قاتل تهیه شده است سهیم باشند."
به این ترتیب، ویژگی جامعه مردسالارانه آلبانی و وجود قوانین عرفی که تاکیدبر داشتن سرپرست‌های خانوار مرد می کند،از جمله عواملی اند که باعث پیدایش رسمی می شود که در آن نوع دیگری از « مرد » ظاهر می شود و پدیده باکره‌های قسم خورده به وجود می آید.
فصل چهارم با این پرسش آغاز می شود : "باکره های قسم خورده چه کسانی اند؟" . منشا و اصلیت «باکره‌های قسم خورده» چیست؟ تا به حال هیچ گونه مستننداتی در مورد مبداء پدیده « باکره‌های قسم خورده » مشاهده نشده و هیچ گونه توافقی هم در مورد تاریخ پیدایش مبداء آن وجود ندارد. با این حال اغلب پژوهشگران به افسانه‌های آمازون در یونان باستان اشاره می کنند.
برخی از مردم شناسان روسی به بررسی پدیده باکره های قسم خورده در میان اسلاو‌های جنوبی در سال‌های 48-1935 و سپس یک دهه بعد در سال‌های 60-1952 پرداخته اند. در مناطق دیگری مانند ترکیه نیز نمونه هایی یافت شده است . همچنین به نمونه دو کولی از اهالی کوزوو در نیمه قرن بیستم اشاره می کنند . اما محققینی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در باره این پدیده در جامعه آلبانی تحقیقاتی انجام داده اند.در غالب این تحقیقات به تفسیر پدهده فوق پرداخته شده و یا منشائ تاریخی ویا اسطوره ای آن مد نظر قرار گرفته است.
برخی از محققین مبداء پدیده فوق را دربقایای تاریخی افسانه‌های زنان جنجگوی آمازون می دانند که در دوران مادرشاهی یونان باستان این پدیده ناپدید شده است. حتی این پدیده را به «آئین ویرگو» نسبت می دهند.
ظاهراباید در آئین ها و سنت‌های پیش از مسیحیت به دنبال ریشه های این پدیده گشت. خانم یونگ می نویسد : گوزیک در تلاشی که برای رد یابی بنیان این پدیده انجام داده، تحقیق و تفحص در مورد یک ارتباط منطقی و دوگانه بین آئین زمین و آئین دریا (آنهایی که بکر هستند) را لازم می‌داند.نویسنده تاکید می کند که در طی 150 سال گذشته گزارش های پراکنده ای از جغرافی دانان خارجی، سیاحان، انسان شناسان و مورخین در مورد ملاقات‌های اتفاقی خود با این "مردان" صورت گرفته ولی تعداد اندکی تحقیق در باره این پدیده انجام شده است. تا قبل از قرن نوزدهم هیچ سندی یافت نشده است. ولی نکته قابل تاکید این است که چون "“کنون”" قبل از قرن پانزدهم تدوین شده ، در نتیجه پدیده فوق به گونه ای شفاهی از نسل های گذشته تا زمان حال به صورت سنت در میان آلبانیایی ها حفظ شده است. در نیمه اول قرن بیستم محققین روسی تحقیقات میدانی در این باره انجام داده اند . این تحقیقات با مصاحبه های متعددی همراه بوده است. تحقیقاتی هم توسط محققین غربی ازدهه 1960 به بعد در این زمینه انجام شده.
نویسنده در این فصل ، به باز بینی تمام تحقیقاتی که دراین زمینه انجام شده ، می پردازد. سپس بحث را با یک نقسیم بندی از این پدیده ادامه می دهد. بنابر تقسیم بندی نویسنده ، «باکره‌های قسم خورده» را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد: گروه اول کسانی هستند که والدین‏شان در دوران کودکی یا حتی قبل از تولد،در این باره تصمیم گرفته اند. گروه دوم افرادی هستند که خودشان پس از رسیدن به سن بلوغ ، این تصمیم را گرفته‏اند. گروه سوم شبه ـ مذهبی هستند. او در باره هر یک از این سه گروه ، با ذکر مثال هایی پدیده فوق را بیشتر باز می کند. دربخش بعدی سرانجام به شرح حال و زندگی هر یک از این «باکره‌های قسم خورده» بر می خوریم. مسائل و مشکلاتی که هر یک از آنها با آن مواجه بوده اند در اینجا به تفصیل بیان شده است.
فصل پنجم با این جمله آغاز می شود: "این شگفت‌ انگیزترین رسم آلبانیای کوهستانی است: چنانچه یک دختر از ازدواج با مردی که توسط والدینش انتخاب شده است،امتناع ورزد، مردی که احتمالاً قبل از تولد به نامزدی‌اش درآمده بوده است، باید موهای خود را با قیچی کوتاه کند و خودش را تا حد امکان به جنس مذکر مبدل نماید. همچون یک راهبه، بدون هرگونه ویژگی و رابطه جنسی؛ از او انتظار می‌رود که در درگیری‌های قومی شرکت کند. از او انجام کارهای مردانه درخواست می‌شود. در کشمکش‌های خونین، همچون برادرانش مشارکت می‌کند" . در این فصل نویسنده به بررسی زندگی بیش از 10 تن از زنانی که مرد شده اند می پردازد. از جمله : لیول ، دیلو ، پاشکه» و . . . بدین ترتیب در فصل پنجم یک بررسی اتنوگرافی عمیقی از وضعیت آنها شده است.
لباس به مثابه نماد جنسیت است ، عنوان فصل ششم می باشد. نویسنده در این فصل به تعریف و طبقه بندی لباس ها می پردازد و سپس به مبحث هویت از این باب دامن می زند . او به مباحثی چون : کارکرد لباس و انواع پوشش های محلی از جمله : پیش‌ بند‌ها و حجاب ، عرقچین‌ می پردازد و در نهایت مبحث پوشیدن لباس جنس مخالف در بالکان ، را با نگاه عمیق و موشکافانه انسان شناسی باز می کند. در این بخش به تفکیک پوشاک مردانه و زنانه ، نحوه آرایش ، آرایشگاه های مردانه و زنانه بر می خوریم. نویسنده در این خصوص می نویسد : " «گژرگژی» بیان می‌کند که تا سن 9 سالگی، ، کودکان آلبانیایی همگی به‌طور یکسان لباس می‌پوشند. از زمان اولین اصلاح موی سر، یک پسر ،هویت جنسی پیدا کرده و به عنوان یک قربانی بالقوه در نزاع‌های خونی، در معرض آسیب قرار می‌گیرد. به همین دلیل، معمولاً اولین اصلاح موی سر برای چندین سال به تعویق می‌افتد. از حدود دوازده سالگی، به پسر ‌های آلبانیایی بر اساس سنت، به شیوه مردانه لباس پوشانده می‌شود ”در حالیکه دختران در همین سن، که بالغ محسوب می‌شوند، باید تا حد امکان لباس ساده بر تن کنند، و به‌ویژه در پوشاندن موهایشان با روسری که در زیرچانه و دور گردن گره می‌خورد دقت داشته باشند“. به‌دلیل حفظ حرمت و شرف خانوادگی این دختران، به‌ویژه از سن بلوغ جنسی از آنان انتظار می‌رود لباس‌های مناسب بر تن کنند. همچنین این همان زمانی است که دختران، پوشیدن حجاب را آغاز می‌کنند، چنانچه بخواهند خود را با مسلمانان متعصب، هر چه بیشتر تطبیق دهند." به نظر محقق ، تنوع پوشش در میان «باکره‌های قسم خورده» نشان دهنده زمینه اشتغال و موقعیت آن هاست. او به پوشش سنتی "دیلور" اشاره می کند :" پوشش سنتی «دیلور» به مثابه یک پیش کسوت روستایی شرافتمند، با پیراهن کتانی راه راه «سانی» و جین‌هایی که رانندگان کامیون می‌پوشند مغایر است."بدین ترتیب این فصل مملو از مثال های اتنوگرافیک است که بیشتر و عمیق تر به موضوع پرداخته است.
فصل هفتم با عنوان : اعلان جنسیت مردانه : مردان و «باکره‌های قسم خورده» ، آغاز می شود. در این فصل به مباحثی چون: زنان پوشنده لباس‌های مردانه، افراد تغییر دهنده جنسیت و پوشندگان لباس جنس مخالف در فرهنگ‌های دیگر و یک جنسیت سوم ، کتاب پایان می یابد. این فصل اختصاص به یافته های تحقیق میدانی و نیز اسناد و مدارک دارد. ازاینرو این فصل بیشتر یک فصل تاریخی تحلیلیبه شمار می رود .
فصل هشتم ، جهان در حال تحول نام دارد. در این فصل مباحثی مانند: چالش پیش رو ، تأثیرات و دورنما های بیرونی و کوزوو ، مطرح است. در بخش پایانی این فصل مطلبی تحت عنوان : سرانجام «باکره‏های قسم خورده» چه خواهد شد؟ وجود دارد . در اینجا به وضعیت اجتماعی وسیاسی جامعه آلبانی در دوران کمونیستی و پس از آن اشاره می شود.نویسنده ، به تغییرات جبری که در مقابل هر جامعه ای هست اشاره می کند. اوبا این جمله آغاز می کند : ”عامل اصلی در تشخیص دگرگونی جامعه روستائی‏، وضعیتی است که طبق آن، افراد محلی، تغییراتی راکه در سراسر عمرشان رخ داده است، مورد ارزیابی قرار می دهند... می‏توانیم با نگاهی به شیوه‏های مختلفی که بر اساس آن، الگوهای تاریخی و چند ساختاری مربوط به تجربیات ،ارزیابی می شوند، به مفهوم تغییر ،آگاهی پیدا کنیم“. و بدین ترتیب ، تغییر ، در هر جامعه ای و در هر مقطعی به ناگزیر رخ می دهد. پس از سقوط نظام کمونیستی در سال 1991، رژیم جدید مجدداً همان فشارها را بر این جامعه وارد نمود .پس از سال 1991 ، در آلبانی ، جنبش زنان در آلبانی ، شکل گرفت. این کمیته به بررسی وضعیت زنان پرداخت. اعضای جنبش زنان در آلبانی، وضعیت «باکره‏های قسم خورده» را مورد بحث و بررسی قرار دادند. این جنبش با نظام پدرسالاری مجادلاتی داشت. خود «باکره‏های قسم خورده» هم به این موضوع آگاهی داشتند. ولی تمایل چندانی به جنبش زنان نشان نمی‏دادند.
نویسنده چنین اشاره می کند که : بعید به نظر می‏رسد که ارزش‏های سنتی «باکره‏های قسم خورده» با ارزش های گروه‏های زنانی که به تازگی شکل گرفته بود منطبق شود. برخلاف اوج‏گیری جنبش زنان در دهه اخیر (ضمیمه 3 را نگاه کنید)‏، درمناطق روستایی شمال آلبانی، حتی سخن گفتن از کنترل موالید هنوز هم مجاز شمرده نمی‏شود. از نظر ”دجانا دجالوشی“ هنوز در میان خود زنان، حمایت قابل توجهی برای حفظ قوانین «کَنون» دیده می‏شود. (11)
دولت‏های جدید آلبانی سنت‏های کهن جامعه و از جمله قوانین کَنون را کمتر به‌رسمیت می شناختند و اصولا از آن پرهیز می کردند. به خصوص پس از سال 1967، و پس از انقلاب فرهنگی سال 1974 پس از آنکه اعلان گردید که بسیاری از آداب کهن از بین رفته. از این رو هیچ یادداشت و مدرک مستندی درباره زنانی که همچون مردان زندگی می‏کردند، نگهداری و یافت نگردید.
نویسنده کتاب ، در انتهای این فصل چنین نتیجه می گیرد که با تضعیف ساختار خانواده گسترده و به هم پیوسته، در وضعیت زنان تغییر و تحولات زیادی روی می دهد و علاوه بر آن تقاضای بسیار زیادتری برای به رسمیت شناختن حقوق زنان مطرح خواهد شد. حق آنان برای ترک خانه، برخورداری از آموزش و برعهده گرفتن اموری که به‌واسطه آن،تمام این موارد و برخی دیگر باعث می شود که آنها به سختی به زندگی خانوادگی سنتی بازنگردند و حتی روی گردانند. تمام این تغییرات ، تاثیر بسیار زیادی بر پدیده فوق می گذارد. نویسنده در پایان اشاره می کند که : "این احتمال وجود دارد، کسانی که در گذشته، احتمالأ به سنت «باکره‏ قسم خورده» شدن تمایل نشان داده‏اند، در آینده، حقوق خود را به روش‏های دیگر مطالبه کنند.. . . این کتاب، پرسش‏های بسیاری را بدون پاسخ می‏گذارد، و البته با آگاهی. به غیر از اظهارات مختصر مندرج در ترجمه‏های مختلف "کَنون" ، کسانی که به ایفای نقش «باکره‏های قسم خورده»‏ می‏پردازند، هیچ راهنمود معینی ندارند. این نقش سنتی بنابر ضرورت، به سازگاری با جهانی در حال تغییر و دگرگونی منجر خواهد شد."
نقد و تحلیل
اولین تصوری که از این کتاب ، تحت عنوان " زنانی که مرد می شوند " می شود، این است: این تغییر، باید با توجه به تحولات فیزیولوژیکی روی داده باشد. در حالیکه اصلاً چنین نیست و زیرعنوان کتاب ، «باکره های قسم خورده» ، دقیقاً به جنبه غیر فیزیولوژیکی پدیده اشاره دارد. بنابراین ،از زیر عنوان، چنین استنباط می شود که دخترانی اند که بر طبق مراسمی قسم می خورند که هرگز ازدواج نکنند، صاحب فرزند نشوند و همچنان از نظر فیزیولوژیکی دختر باقی بمانند ، ولی در مقابل مرد می شوند، به گونه ای دقیقاً فرهنگی.
این دختران از روزی که قسم می خورند مرد شوند، از نظر ظاهر، رفتار، کار، ... تغییر می کنند. اول از همه نام آنها نامی مردانه می شود، مثلاً در یکی از موارد به فاطیما تبدیل می شوند، موهای سر خود را به سبک مردان کوتاه می کنند، لباسی مردانه یعنی کت و شلوار می پوشند. باید بگوییم در این روستاهای تفکیک دقیق بین پوشاک مردان و زنان با اهمیت تلقی می شود. زنان همواره لباس بلند زنانه ای می پوشند و هرگز با بلوز و شلوار ظاهر نمی شوند. موهای آنها بلند است و با روسری آنرا می پوشانند، در حالیکه پوشاک مردانه شامل کت و شلوار است. بنابراین در چنین جامعه ای تغییر پوشاک بخودی خود ً یک تغییر فرهنگی محسوب می شود. این دختران با این تغییرات ظاهری، در این جامعه و در روستای خود از این به بعد به عنوان مرد شناخته می شوند. آنها از این پس می توانند در مکان هایی که اختصاصا به مردان تعلق دارد مانند قهوه خانه هاو دیگر پاتق های مردانه ظاهر شوند . در مهمانی ها و مجالس عروسی نیز که محل نشستن زنان و مردان جداست باید در جایگاه مردانه بنشینند. این دختران مرد شده به راحتی در مجامع مردانه سیگار می کشند و حق دارند که مشروب هم بنوشند . "آنها" این زنان مرد شده ، در میان جمعی از مردان سیگار خود را می پیچند و به آزادی دود می کنند، حتی سیگار خود را گوشه گوششان می گذارند. تغییرات رفتاری نیز بتدریج در اینها ظاهر می شود. اینها طرز حرف زدنشان بتدریج تغییر می کند . به عبارتی آهنگ صدای آنها بلندتر و تحکم آمیزتر می شود. ظرافت های زنانه و احتیاط های لازم زنان را به هنگام حرف زدن و ارطباطات اجتماعی از دست می دهند . طرز راه رفتن ، نشستن و لم دادن "آنها" در قهوه خانه ها نیز رفته رفته تغییر می کند و تبدیل به رفتاری مردانه می شود. هنگام نشستن، آنها خود را کاملاً رها می کنند و بدون قید و بند راه می روند .
از این رفتارهای ظاهری که بگذریم، "آنها" حق حمل اسلحه دارند و از آنها انتظار می رود که در جنگ های بین طایفه ای شرکت کنند. "آنها" باید با تفنگ هایی که بر شانه می گذارند، دشمن را هدف قرار داده و آنها را بکشند. کاری که هرگز از یک زن در این جامعه انتظار نمی رود. زنانی که با دیدن خون غش می کنند، زنانی که از خبر جنگ و خونریزی جان تهی می کنند. اینک چه اتفاقی روی داده ؟ چگونه می شود که اینک تفنگ بر دست و دوش به دوش مردان در صف مقدم به جنگ با طایفه دیگر می روند؟
از دیگر تغییرات عمده و قابل ذکر این است که این "مردان"، این دختران محجوب دیروز، این دخترانی که به آنها اجازه مداخله در امور مالی خانواده، تصمیم گیری ها، سیاست گذاریها، حق حرف زدن و اظهار بیان و وجود داده نمی شد، تنها به این دلیل که آنها زن هستند و توان چنین اموری را ندارند، اینک که در قالب "مرد" قرار گرفته اند، بسیاری از تصمیمات مهم مربوط به اداره خانواده از جمله تقسیم بندی بودجه خانواده، الویت بندی در مخارج خانواده، سیاست گذاریهای خرد و کلان در خانواده و نیز در روستا به عهده این "مردان" امروز یعنی همان "دختران" دیروز قرار می گیرد. همه این ها به نظر – حد اقل به نظر من – شگفت آور می آید .واقعاً چگونه این دگردیسی از زن به مرد در بطن یک چنین جامعه ای و به این ژرفا رخ داده است؟
به این "مردان" در این جوامع، احترام زیادی می گذارند و برای رائ و اندیشه آنها احترام فوق العاده ای قائل اند. اینها هر کجا که باشند در صف اول قرار دارند.
چه شرایطی باعث قسم خوردن آنها می شود که از این به بعد به مرد تغییر می کنند. در چند مورد خاص ، دختران مجبور به تغییر ماهیت خود و در قالب مردان در می آینند.
یکی از این موارد رسمی است که بین آلبانیایی ها، خصوصاً در روستاهای شمالی آلبانی بسیار متداول است : رسم نامزدی در زمان تولد که طبیعتا بر طبق خواست و تصمیم والدین صورت می گیرد. بر طبق این رسم، از همان دوران کودکی، دختری را برای پسری در نظر می گیرند. توافقی بین والدین آنها برقرار می شود. این توافق، صرفاً یک قول و قرار ساده نیست، بلکه قسمی است که هرگز نباید شکسته شو. در صورت رعایت نکردن آن ، وضعیت خاصی پیش می آید که ممکن است به خون ریزی و جنگ بیانجامد. یکی از راه های اجتناب از خونریزی ، در صورتی که خود دختر از این "ازدواج اجباری" سر باز بزند، یعنی قسمی را که دیگران برای او خورده اند بشکند، در این صورت باید که به قالب مرد در آید، او باید مرد بشود. او یاید قسم بخورد و پیمان ببند که برای همیشه در این هیبت باقی بماند ، او باید موهای خود را کوتاه کند، لباس مردانه بپوشد و قسم بخورد که برای همیشه باکره باقی بماند، هرگز در فکر ازدواج، بچه دار شدن و یا برقراری رابطه با مردی نباشد. این مجازاتی و یا شاید به تعبیری پاداشی باشد که عرف جامعه برای چنین دختری تعیین کرده است. این است بهای شکستن عهد و پیمان نامزدی که برایش تعیین کرده اند ، قسمی که دیگران برایش خورده اند، آنهم در زمانی که او طفلی بیش نبود. او باید بهای شکستن این عهد و پیمان را این گونه بپردازد.
مسئله نجابت و آبرو در میان آلبانیای ها بقدری مهم است که آنها می گویند، هر پدری یکی از اقلامی که به عنوان جهیزیه به دخترش می دهد، عبارت است از یک تفنگ با 2 گلوله. این هدیه زهر آگین را در واقع پدر دختر به داماد خود می دهد . به این طریق او به داماد خود می گوید : این تفنگ و این دو فشنگ نزد تو می ماند، اگر روزی دختر من به تو خیانت کرد ، یکی از فشنگ ها را حرام او می کنی و دیگری را برای آن ناجوانمردی که شرف و آبروی ترا لکه دار نموده بکار می بری.
مورد دوم، در رابطه با قوانین عرفی مربوط به توارث است. بر طبق قوانین عرفی مرد محور آلبانی، ارث از پدر به پسر می رسد و نه از مرد به همسر و یا دخترش . حتی در صورت نبودن فرزند پسر، کلیه اموال به برادر پدر- عموی بچه ها- می رسد.
مورد سوم که در رابطه مستقیم با مورد دوم قرار دارد این است که هر خانواده ای باید یک سرپرست مرد داشته باشد، که در سنین کهن سالی پدر و یا بعد از فوت پدر، سرپرستی و امور خانه را به عهده بگیرد. این سرپرستی به عهده یکی از پسران است که از عهده چنین سرپرستی بر می آیند. بنابراین می توان چنین استنباط کرد که مادر، خود به خود نمی تواند سرپرستی خانواده اش را در دوران ناتوانی همسرش و یا پس از فوت او به دست بگیرد. و بالطبع هیچیک از دختران علی رغم توانایی های مدیریتی که به صورت بالقوه و سپس بالفعل داشته باشند نمی توانند عهده دار چنین نقشی باشند. در این شرایط، خانواده ای که فرزند پسر نداشته باشد ً پس از فوت پدر خانواده عملا بدون سرپرست می ماند. ثانیاً کلیه اموال و دارایی ها طبق عرف باید به برادر پدر برسد. اینجاست که راه حل ، تغییر وضعیت از زن به مرد ، برای یکی از دختران خانواده مطرح می شود. قوانین عرفی مکتوب از چندین قرن پیش ، این راه را جلوی پای خانواده ها گذاشته است: یکی از دختران خانواده تحت شرایطی سرپرست انتخاب شود. این دختر باید قسم بخورد که همواره باکره بماند و هرگز ازدواج نکند، صاحب فرزند نشود و رابطه ای با هیچ مردی نداشته باشد. در مقابل او را به عنوان مرد این خانواده می شناسند و به او احترام خاصی می گذارند. طبعا، دختری که گام در این راه ی گذارد باید شخصیت قوی و هوش و مدیریت لازم برای اداره زندگی خانوادگی را داشته باشد. اودر یکی از روزها در مقابل جمعی از افراد فامیل و همسایه ها به عنوان "مرد" انتخاب می شود. او در برابر جمع سوگند یاد می کند که به عهد و پیمان بسته شده وفادار باقی بماند. از همان روز، تغییرات ظاهری شروع می شود: کوتاه کردن موهای سر، تعویض لباس زنانه با لباس مردانه و یک سری رفتارها، ژست ها و حرکات. نام او نیز باید به نامی مردانه تغییر می کند. اگر روزی این "مرد" خطا کند و عهد و پیمانی راکه بسته بشکندً باید به خاطر شکستن عهد و پیمان ، به خاطر بی آبرو نمودن خانواده خود ، بدست مردان روستا کشته شود.
بدین ترتیب این مرد از این به بعد به عنوان سرپرست خانواده شناخته می شود، از طریق او کلیه اموال خانواده به او و خانواده اش می رسد. او حق تصمیم گیری برای اداره خانواده، سیاست گذاری در امور سیاسی داخلی در سطح خانواده و نیز در سطح روستا را دارد. او باید در صورت لزوم آماده برداشتن تفنگ باشد و به میدان برود .او باید تمام آن چیزهایی راکه در کودکی به عنوان دختر آموخته فراموش کند، باید بجنگد ، بکشد و کشته شود. این تغییر بسی شگفت انگیز است و از زوایای گوناگون قابل اندیشیدن و بررسی می باشد.
این انتخاب به دلیل نیاز به " حقوق مرد " در خانواده ای که محروم از فرزند پسر است صورت گرفته است . اما ، خصوصیات و ویژگیهایی چون غیرت، شهامت، جسارت، مدیریت، لیاقت و رشادت لازمه چنین انتخابی است . چه خود دختر و چه کسانی که او را برای این امر انتخاب می کنند باید به این ویژگی ها مطمئن باشند . معهذا ، او تنها در صورتی انتخاب می شود که رسما زندگی همچون مردان را بپذیرد و قسم یاد کند که به عهد و پیمان خود تا آخر عمر ، وفادار باقی می ماند.
البته ، درخواست صفات عالیه ( مدیریت ، جسارت ، شجاعت و....) برای دختری که خود را برای ورود به جامعه مردان آماده می کند ، دختری که می خواهد تحت عنوان مرد حقوق موروثی خانواده اش را حفظ کند ، کمی پرسش برانگیز است . مگر مردها که به طور طبیعی دارای این حقوق هستند همه دارای این صفات عالیه می باشند ؟ اگر مردی مدیریت و یا شجاعت و ... نداشته باشد نمی تواند از حقوق موروثی برخوردار شود؟ چرا یک زن تنها برای اینکه بتواند حرف بزند، اظهار وجود کند، از دارایی پدرش برخوردار باشدو برای خانواده اش تصمیم بگیرد باید یک چنین آزمون سختی را پشت سر بگذارد ؟ آیا همه این ها واقعا برای از قالب زن در آمدن و به قالب مرد رفتن ضروری است؟ و یا حد اقل در جامعه آلبانی ضروری است ؟
مورد سوم به این خاطر پیش می آید که هر خانواده نیاز به یک فرزند پسر دارد . پسری که باید سرپرستی خانواده را در آینده به عهده بگیرد. در صورت نبودن فرزند پسر (مواردی چون: فوت و کشته شدن پسران و یا اصلاً فرزند پسری نداشتن) یکی از دختران " پسر " می شود.
البته ، در این کتاب آمده است، در شرایط خاصی ، اگر فرزند یا فرزندان پسر بنابه تشخیص پدر خانواده و یا عموی خانواده صلاحیت سرپرستی خانواده را نداشته باشند ، در اینصورت نیز یکی از دختران لایق از طرف پدر و عمو و دیگر بستگان به عنوان سرپرست خانواده انتخاب می شود .
اهالی بالکان بنا به گفته خانم یونگ ، در اروپا به منزله "دیگری" توصیف شده اند. بخش شمالی آلبانی به عنوان آخرین مرکزی در اروپا تلقی می شود که هنوز حامی جامعه عشیره ای است. نویسنده به تناقض عظیمی که بین واقعیت و حقیقت پذیرفته شده در مورد آلبانیایی ها وجود دارد چنین اشاره می کند : در اغلب گزارش های روزنامه نگاران اغلب صحبت از آلبانیایی هایی می شود که به شدت قانون شکن اند و اغلب با تحقیر از آنها یاد می کنند . حتی اخیرا اصطلاح " "بالکانی کردن" به معنی تحقیر آمیز ، متلاشی شدن خشونت آمیز و از هم گسیختن یا ایجاد اختلال و بی‏نظمی در جامعه ، متداول شده است. در حالیکه به جرات می توان گفت که " شاید در اروپا ،هیچ قوم دیگری تا این اندازه تحت حاکمیت سخت‏گیرانه قوانین نبوده است . قانون نانوشته «خون» در نزد مردم آلبانی به مثابه شدت خشونت در یک تراژدی یونانی است."
Kanun “کنون"
خانم یونگ کتابی را به ما معرفی می کند که داردای هیجده جلد است و پایه قوانین عرفی جامعه آلبانی بشمار می رود . کلیه قوانین عرفی آلبانیاییها از پنج قرن پیش جمع آوری و در این کتاب مکتوب شده است .
در مورد اهمیت کتاب فوق او می گوید : کتاب "کَنون" مدت های زیادی مورد توجه جهانگردان، تاریخ‏شناسان خارجی و اخیرأ مردم ‏شناسان و حقوقدانان بوده ست . ”«مارجوری سنچال» توجهاتش رامعطوف به "کَنون" می‏کند؛ وی مدعی است که"کَنون" یکی از مهمترین اسناد است... وبی نهایت جذاب.
نویسنده سپس می افزاید : " "کَنون" فقط یک اساسنامه نیست.... بلکه اسطوره‏ عظیمی است که شکل یک اساسنامه را به خود گرفته است. غنای جهانشمول آن در مقایسه با قوانین «همورابی» و ساختارهای قانونی دیگر آن مناطق، شبیه اسباب بازی کودکان است.... به همین دلیل، احمقانه است که همچون کودکان بپرسیم، آیا این کتاب خوب است یا بد. همچون بسیاری از چیزهای بزرگ ، "کَنون" نیز فراتر از خوب و بد است. "
در برخی از نقاط آلبانی به خصوص در قسمت شمال آلبانی، مردم از کتاب "کنون"، به عنوان کتابی حاوی قوانین عرفی و اخلاق پیروی می کنند و سخت به آن پای بند می باشند. کتاب "کنون" می تو ان گفت جنبه تقدس گونه دارد ولی کتاب مذهبی محسوب نمی شود. آلبانیایی ها اععم از مسلمان و مسیحی و پیروان سایر ادیان از آن پیروی می کنند. همه به این کتاب احترامی آمیخته با تقدس می گذارند. و بسیار به آن ارج می نهند. شگف انگیز است که تا این حد که به کتاب "کنون" توجه دارند و اصول آنرا رعایت و پیروی می کنند، به قوانین مدنی موجود در جامعه اهمیت نمی دهند. "کنون" ملکه ذهن و روح آنهاست و با تمام وجود از آن پیروی می کنند، تخطی از آن موجب مرگ و حتی مرگ روحی و نوعی شکنجه و حتی خودکشی روحی و عاطفی برای فردی است که از آن سرپیچی نموده است.
در کتاب "کنون" قوانین گوناگون مطرح شده است، از جمله قوانین پدر تباری. در این کتاب چنین مکتوب است که خانواده های آلبانیایی باید از قانون عرفی پدر تباری پیروی کنند در این جا تبار پدر به فرزندان دختر و پسر می رسد و تنها فرزندان پسر هستند که این تبار را ادامه می دهند. علاوه بر آن بر طبق قانون پدر تباری، قوانین توارث نیز مرد محور است، بدین معنی که ارث از طریق پدر به پسران می رسد و نه به دختران و حتی به مادر نیز ارث نمی رسد، در صورت نبودن فرزند پسر ارث پدر خانواده بعد از خودش به برادر او می رسد، بنابراین دختران و مادر هیچ سهمی از ارث نمی برند. از جمله قوانین دیگر کتاب "کنون" قانون عرفی پدر مکانی است. بر طبق این قانون عرفی، هر دختری پس از ازدواج به منزل پدر شوهر خود منتقل می شود و برای همیشه در آنجا زندگی می کند. در این کتاب چنین آمده است که ازدواج ها اغلب ازدواج های قراردادی بوده و دارای قالبی اجباری می باشد. قرار ازدواج را والدین کودکان در زمان تولد آنها ، حتی گاهی قبل از تولد و یا در زمان خردسالی آنها می گذارند. بنابراین ، بر طبق کتاب "کنون" و آنچه که بین آلبانیهاییهای شمال این کشور مرسوم است، ازدواج امری است که توسط والدین برنامه ریزی می شود و انتخاب فرزندان، مطرح نیست. هر دختری پس از ازدواج به خانواده پدر شوهر خود می رود و جزئی از خانواده و حتی فراتر از آن جزئی از دارایی آن خانواده محسوب می شود. بدین معنی که حقی بر سرنوشت خود ندارد و خانواده شوهر هستند که درباره او تصمیم می گیرند.
برای افرادی که از کتاب "کنون" پیروی می کنند، پوشاک نشانه بارز جنسی و تعیین کننده جنسیت است. بنابراین تفکیک زنان از مردان از طریق پوشاک آنهاست. مردها شلوار و بلوز و کت می پوشند و کلاه بر سر می گذارند، زنان بلوز و دامن می پوشند، روسری بر سر می کنند و موهای خود را زیر روسری و یا شال بزرگی پنهان می کنند. در آلبانی زنانی که مرد می شوند، از اولین اقداماتی که می کنند، تغییر پوشاک است، پوشیدن شلوار و بلوز و آنها دیگر هرگز بلوز و دامن نباید بپوشند.
در مناطق مورد بررسی و تحقیق، دخترانی که مرد می شوند، با اصطلاح " باکره های قسم خورده " مشخص می شوند. زیرا که آنها بر طبق قانون کتاب "کنون" قسم می خورند که مرد شوند. از روزی که چنین قسمی می خورند( در مواردی این قسم در زمان کودکی روی می دهد) آنها مرد بشمار می آیند. دختری که قسم خورده که مرد باشد، از همان روز به بعد مانند مردان لباس می پوشد، مانند مردان عمل می کند، راه می رود، کار می کند و حتی مانند مردها حرف می زند. افراد خانواده و جامعه نیز رفتارشان با او مانند یک مرد می شود. همان کسانی که تا روز قبل با او مانند یک دختر رفتار می کردند، بی توجهی، صحبت نکردن، جدی نگرفتن، حق سیگارکشیدن به او ندادن ، ، حق تنها بیرون آمدن و در کافه نشستن را به او ندادن ، از امروز طور دیگری با او رفتار می کنند. بازی دیگر تغییر کرده . آنها او را قبول دارند که در جمع آنها رفت و آمد بکند، خود را بیان کند، تنها بیرون بیاید و در کافه مردانه ساعتی را بگذراند و سیگار بکشد و با صدای بلند حرف بزند و بخندد و شوخی های مردانه کند. برای ما که با این فرهنگ خاص آشنایی نداریم ، این تغییر رفتار مردم با "دختر" دیروز و "مرد" امروز بسی شگفت می نماید.
دخترانی که به این گونه مرد شده اند یا باکره های قسم خورده ، در زندگی جدید خود مسؤلیت های متعددی بر عهده دارند.
سرپرستی خانواده و مدیریت اموال و زمین های خانواده، دفاع از خانواده در مقابل جنگ های میان فامیل یا میان طایفه ای و مهمان نوازی از مهمانان. به این مسئولیت ها به طور دقیق در کتاب "کنون" پرداخته شده است.
با مطالعه فصل به فصل این کتاب و تفکر پیرامون مصاحبه های انجام شده، به مشاهده مردانی می پردازیم که زمانی زن بوده اند و یا زنانی که به ظاهر مرد در آمده اند . بدون شک در گذشته به عنوان زن تحت ستم بوده و زیر سلطه قوانین مرد محور قرار داشته اند . و حالا ؟ اکنون زنانی اند ملبس به لباس مردانه و از آنها می خواهند که نه تنها نام خود را تغییر دهند، بلکه هویتشان نیز انکار کنند . هویت گذشته باید پاک شود، باید ناپدید شود، هیچ نشانی از آن باقی نماند. آنها باید نام خود را که والدین بر آنها گذاشته اند نامی که از بدو تولد در گوششان خوانده شده و نامی که باآن بزرگ شده اند و طنین آن نام در تمام وجودشان زنگ می زند، عوض کنند و نامی مردانه برای خود برگزینند. از این ساعت مثلا به جای ماری، او را جک می خوانند. این چه چیزی را در واقعیت امر تغییر می دهد؟ آیا این زنان از زیر سلطه بیرون آمده اند؟ یا اینکه تحت سلطه مضاعف قرار گرفته اند؟ تحت سلطه بخاطر زن بودنشان و تحت سلطه بخاطر مجموعه محرومیت هایی که وضعیت جدید برایشان فراهم کرده است ؟ در اینجا ابهام ظریفی وجود دارد که نباید از نظر دور داشت . این زن که این گونه مرد می شود ( که نمی شود )
این ماری دختر 16 ساله ای که تا دیروز دختر بود، بازی های دخترانه می کرد، ادا و ژست و رفتارهای دخترانه انجام می داد. دامن می پوشید و به ساق های زیبای خود توجه داشت و موهای خود را بلند می کرد و می بافت، حق صحبت با مردان را نداشت، این ماری که زیر سلطه قوانین مرد محور ، 16 سال از عمر خود را گذراند ، اینک تنها به این خاطر که پدرش در جنگ و زد و خورد و یا بیماری و... کشته شده، چون برادری ندارد و چون 7 خواهر کوچکتر از خود دارد، و چون مادرش که همچون شیری غرنده است و چند برابر مردان کار می کند ولی زن است و نمی تواند سر پرست خانواده شود ، او باید – آنهم بنا بر تصمیمی که مردان فامیل برایش گرفته اند – یکروزه مرد شود . در این فضای زنانه ای که مردانه شده است، مشهود است و کاملاً بارز، این نکته است که مرد شدن آنها نه یک انتخاب آزاد شخصی و بخاطر رهایی از قوانینی مرد محور و رسیدن به آزادی است، بلکه بنوعی به صورت یک انتخاب اجباری برای اوست که برایش چنین تصمیمی گرفته شده است. تصمیم این است که ماری باید از فردا جک شود. یعنی ماری از فردا حق دارد تنهایی بیرون برود، به کافه های مردانه برود، سیگار بکشد و مشروب بخورد، یعنی ماری را داخل خودشان بحساب می آورند و به او احترام زیادی هم می گذارند، ولی به چه بهائی ؟
این یک هدیه و یا یک سرکوب است ؟ از دست دادن حق ( حقوق زنانه ) و یا به دست آوردن حق ( حقوق مردانه ) ؟ مسلما زن با این انتخاب حقوق زنانه خود را تماما از دست می دهد . آما آیا حقوق مردانه را تماما به دست می آورد ؟ در اینجا تردید وجود دارد . مسلما یک مرد می تواند با یک زن ازدواج کند . اما زنی که به ظاهر مرد شده نمی تواند چنین کاری بکند . او به عنوان یک زن ، حق ازدواج با یک مرد را از دست می دهد بدون آنکه بتواند به طور طبیعی ( و قانونی) با یک زن ازدواج کند . به این ترتیب حقوق و زندگی طبیعی خود را به عنوان زن از دست می دهد بدون آنکه بتواند زندگی طبیعی یک مرد را به دست بیاورد.
بدون شک ، خواندن این کتاب برای هر زنی تکان دهنده است . من نمی توانم پنهان کنم که خواندن آن برای من نیز – هر چند باید سعی کنم به عنوان مردم شناس احساس و ارزش داوری شخصی ام را در توصیف ماجرا دخالت ندهم - تکان دهنده بود . خواندن آن مرا به عمق قوانین مرد محور بیشتر واقف کرد. قوانین مرد محوری که حتی جنسیت را برای تو انتخاب می کنند، رفتار، حرف زدن، راه رفتن، چه چیزی را باید خورد و یا نوشید. انگار با یک دستگاه رباط روبرو هستیم.
کتاب "زنانی که مرد می شوند" را پس از خواندن تصمیم گرفتم به دانشجویانم معرفی کنم و آنها را با این پدیده فرهنگی شگفت انگیز و بسیار نادر در جهان آشنا سازم. اولین عکس العمل آنها در رابطه با نام کتاب بود. تقریباً تمام دانشجویان بر این گمان بودند که تغییرات فوق اساسا به صورت فیزیولوژیکی صورت گرفته است. هیچ دانشجویی اشاره به بعد فرهنگی قضیه نکرد. به تدریج این بحث را با همکاران و دوستانم نیز مطرح کردم . در میان آنها نیز هیچکس اشاره به بعد فرهنگی قضیه نکرد. همه توجهات بر تغییر جنسی از جنبه فیزیولوژیکی معطوف بود. یعنی اصلاًً به بعد دیگر قضیه فکر نمی کردند.
سپس پدیده فوق را به طور کامل برایشان شرح دادم. به مثال هایی چند از جامعه آلبانی اشاره کردم و گفتم که در چه شرایطی دختری مرد می شود و در مقابل چه بایدها و نبایدهایی وجود دارد و چهارچوب قوانین عرفی که چنین پدیده ای در آن رخ می دهد چگونه است. در قدم بعدی ،عکس العمل بیشترافراد در رابطه با آن این گونه بود: چطور می توان چنین پدیده ای را توجیه کرد؟ عکس العمل¬ها و داوری های ارزشی که در رابطه با این مسأله می شد نیز اکثرابه دو صورت مطرح می گردید : بیشترین عکس¬العمل در رابطه با نگاه فمینیستی بود و اینکه زنان مورد ظلم و ستم و قوانین پدر سالارانه قرار گرفته اند و از طبیعت خود دور شده اند و خود را قربانی وضعیت خانواده خود نموده اند. از سوی دیگر، تعدادی هم بودند که می گفتند که این زنان با تغییر لباس و کوتاه کردن موی سر خود وارد دنیای مردانه شده ودر نتیجه از آزادی بیشتری برخوردار شده اند. اینان وضعیت جدید این زنان مردنما را یک موقعیت خوب و استثنایی برای آنها در نظر می گرفتند. این گروه چنین استدلال می کردند که بر عهده گرفتن نقش یک مرد توسط یک زن در چنین جامعه ای و یا موقعیت های خاص (چون جنگ) نه تنها قابل قبول است، بلکه انتخابی است برای یک زندگی با ارزش تر که متاسفانه زنان عادی از آن برخوردار نمی باشند. در نتیجه این گزینش می بایست ً آگاهانه و با رغبت صورت گرفته باشد. اینها تأکید می کردند که حتی اگر این گونه مرد شدن زن نوعی فداکاری هم باشد باز موجب شکوفایی شخصیت درونی او شده و برایش افتخار و غرور به همراه خواهد آورد.
من با شنیدن این دو دسته از اظهار نظرها شگفت زده می شدم. از این تصوراتی که در قالب واژه ها و اصطلاحات بیان می شوند و چگونه ذهن ما و استدلال های ما را شکل می دهند . و این پرسش را با خودم مطرح می کردم که تا چه حد به واقعیت نزدیک هستیم ؟ تا چه حد به کمک واژه ها و ارزش هایی که آموخته ایم فکر می کنیم ؟و تا چه حد حق داریم و می توانیم در باره دیگری داوری کنیم؟
نظرات دانشجویان و همکارانم در این باره بسیار متعدد و پراکنده بود . اما کلا می توان آن ها را به دو دسته تقسیم کرد. یک گروه بر این باورند که در جامعه ای که قوانین مرد محور حاکم است، در جامعه ای که قوانین عرفی ، مدنی و شرعی مرد محور است، در حق زنان ظلم می شود و بنابراین زنانی که مرد شده اند قربانی شرایط مرد سالارانه جامعه خود می باشند. این نگاه را نباید محدود کرد به دیدگاه صرفا فمینیستی .
گروه دیگر از دیدگاه نسبی گرایی فرهنگی به قضیه نگاه می کند . به این ترتیب که هر فرهنگی متشکل ازباورها، اعتقادات، قوانین و سنت هایی است که همگی در هم گره خورده اند و باید آن را به صورت بافتی یک پارچه در نظر گرفت. در هر فرهنگ ، پدیده های خاص هر فرهنگ تنها در رابطه با کل فرهنگ و به وسیله معیار ها و عناصر داخلی آن فرهنگ قابل تحلیل و بررسی است . بویژه داوری از بیرون و به وسیله عناصر متعلق به یک فرهنگ دیگر ، داوری درست و قابل قبولی نیست .
در اینجا لازم است به دو نکته اشاره کنم. اول اینکه ما به طور کلی ، استدلال هایمان را از ورای واژه ها و اصطلاحات و تئوریهایی که آموخته ایم می سازیم . تئورهایی که دائم دستخوش تغییر و تحول اند. تئورهایی که از جنبه های گوناگون خود دارای نقص و عیب می باشند و گاه در حالیکه ما هنوز به آن ها وابسته بوده و از آن ها تغذیه می کنیم ، در اثر هجوم ایده های جدید ، به یکباره سست شده و فرو می ریزند . معهذا، ما از روی عادات فکری همچنان به برداشت های خود با اتکاء به آن ها ، ادامه می دهیم .
نکته دوم اینکه ما تا چه حد می توانیم درباره سایر فرهنگ ها به درستی داوری کنیم ؟ آیا اصلا باید از داوری چشم بپوشیم و به توصیف آن ها بسنده کنیم ؟ یا اینکه با توصل به تئوریهایی که در اختیار داریم - هر چند که به کم و کاست آن ها آگاهیم – به تحلیل آن ها برویم ؟ آیا مثلا نظریاتی چون تکاملگرایی ، فمینیستی یا کارکردگرایی و ...... می توانند ابزار های مناسبی برای چنین تحلیل هایی باشند ؟ آیا می توان عناصر آن فرهنگ ها را به قالب یکی از این تئوریها در آورد و با اینگونه واژه ها و اصطلاحات به سنجش آن عناصر پرداخت؟
فرض کنیم ما به شعار انقلاب فرانسه " آزادی ، برابری و برادری " باور داشته باشیم . آیا با این پیش فرض می توانیم به تحلیل پدیده ای که پیش رو داریم برویم ؟ اگرمابا همین نگاه بخواهیم پدیده " زنانی که مرد می شوند " را مورد ارزیابی و بخصوص داوری قرار دهیم، چه پیش می آید ؟ اولین سؤالی که در این صورت برای ما مطرح می شود این است : آیا این تغییر وضعیت از زن به مرد ، با انتخاب و یا آزادی کامل همراه است؟ البته می دانیم که در کتاب کنون سه نوع شرط برای اینکه دختری مرد می شود وجود دارد . تنها در نوع سوم ،از انتخاب آزاد دختر، سخن به میان آمده است . یعنی دختری که خود تصمیم می گیرد لباس مردانه بر تن کند و موهای خود را کوتاه کند و به اصطلاح مرد شود. در موارد دیگر به انتخاب آزاد برخورد نمی کنیم. درسایر موارد ، انتخاب و تصمیم توسط والدین صورت می گیرد . آن ها هستند که تصمیم می گیرند یکی از دخترانشان به چنین شرایطی تن بدهد. به بیان دیگر او را به این کار مجبور می کنند .
در گفتگو با مرد ترکمنی به نام قلیچ ، از او پرسیدم " می دانیم که شما به دخترانتان مالی به عنوان ارث نمی دهید . آیا دختران هرگز معترض نمی شوند " ؟ و قلیچ می گفت " اگر دختری چنین در خواستی کند، خودش را سبک کرده است . اینکه در مقابل مسائل مادی و بی ارزش دنیا چنین ادعایی کند" . می بینیم که دختر ترکمن را به گونه ای بار آورده اند که برایش چنین تقاضایی عار و ننگ باشد . گو اینکه از نظر شرعی و قانونی او چنین حقی را دارد که بخشی از اموال خانواده را بعد از فوت پدر به ارث ببرد. اگر این دختر چنین درخواستی بکند ، زنانی که خوداز این حق برخوردار نشده اند او را چگونه می بینند و درباره او چگونه داوری می کنند ؟
مثلا به ازدواج های اجباری بین ترکمن ها نگاه کنیم . به شرایط سخت و دشواری که فراروی دختران می گذارند . ( خودسوزی دختران و زنان ترکمن.) زنان و دختران ترکمن هرگز اعتراض نمی کنند، به دادگاه نمی روند و وکیل نمی گیرند که حق مدنی و شرعی خود را بگیرند. زیرا می دانند که اگر چنین کاری کنند با چه واکنشی در جامعه خود روبرو خواهند شد. خصوصاً واکنش دیگر زنان . زنان میان سال و کهن سالی که زیر چنین قوانین مردسالارانه ای استخوانشان خرد شده است و حالا ناخودآگاه نمی تواند ببینند، یک دختر جوان تازه از راه رسیده، صدای اعتراض بلند کند . پس آنها چه می کنند؟ چگونه اعتراض می کنند؟ چگونه صدای مخالف خود را به گوش دیگران می رسانند؟
به صورت خودسوزی، خودسوزی و خودسوزی. آمار خودسوزی در استان گلستان در سطح کل کشور یکی از بالاترین ارقام در مقایسه با سایر نقاط است.
زنان و دختران ترکمن حرف نمی زنند . آنها چهارقد خود را روی دهان خود می گذارند و دهان خود را با همان چارقد می بندند و سکوت می کنند. به آنها یاد نداده اند که حرف بزنند ولی به آنها خوب آموخته اند که سکوت کنند، ساکت باشند، سر خود را پایین بیندازند و چارقد خود را روی دهان خود بگذارند و حتی تمام چارقد را روی صورت خود بکشند و ساعت ها بی حرکت در مقابل برادر شوهر و پدر شوهر خود بنشینند. بدون هیچ حرکتی و در سکون کامل. وقتی از بیرون نگاه می کنی، اطاعت و رضایت می بینی . اینهمه طلایی را می بینی که بر سر و گردن او آویخته است. پیش خود ارج و قرب زنان ترکمن را می بینی. ولی از درون بی خبری، زیرا که مانند آنها فکر نمی کنی، به شیوه آنها حرف نمی زنی و به شیوه آنها واکنش نشان نمی دهی. با واژه ها و اصطلاحات آنها فکر نمی کنی و از واقعیت دور هستی. ولی به ناگاه غافلانه ، شعله های آتش را می بینی. چهره های مجروح را می بینی . آمار خودسوزی را می بینی . بله ، این همان فریاد اعتراض پنهان است.
و زنانی که مرد شده¬اند. در پس این پدیده چه می بینیم ؟ چگونه می توانیم رضایت و شکوفایی زنانی که اینک مرد شده اند را ببینیم ؟ وقتی به آمار دخترانی که به سایر کشورها پناهنده شده اند نگاه می کنیم ، وقتی فرار بعضی از آنها را به شهر می بینیم، در این زمان است که باید به این پدیده عمیق تر فکر کنیم . و خصوصاً وقتی با کاهش این تعداد از زنان مردنما روبرو می شویم، می توانیم بیشتر به معنای "رضایت و شکوفایی" ! این زنان واقف گردیم.
فکر می کنم شعار "آزادی. برابری و برادری" را شاید بد نباشد یک جایی ، در یکی از دور دست ها همیشه داشته باشیم تا آن صدای " اعتراض پنهان " کاملا از یادمان نرود و از آن در مشاهده پدیده های فرهنگی غافل نمانیم .
سؤالی که اینک در اینجا مطرح است این است که آیا چنین شرایطی برای مردان نیز وجود دارد؟ اگر قضیه را وارونه کنیم بدین صورت که بگوییم،در چه شرایطی مردان حاضرند لباس زنانه بر تن کنند، کفش های پاشنه بلند بپوشند، موهای خود را بلند کنند و آرایش کنند و قسم بخورند که همیشه پسر باقی بمانند، در غیر اینصورت، مرگشان در ملاء عام حتمی است ، چه پیش می آید؟
با ذکر این سناریو، همه خنده مان می¬گیرد، چه در دل و چه با صدای بلند. از تصور مردی که به زور به هیبت زنان درآمده باشد، می خندیم و آن را به مسخره می گیریم. ولی چرا از تصور زنی که به هیبت مردان درآمده باشد با جملاتی همچون "رشد شخصیت و شکوفایی" و گاه " رضایت" از آن صحبت می شود؟ چقدر جالب و شگفت انگیز است مقایسه این دو پدیده با هم، زنانی که مرد شده اند و مردانی که زن شده اند. و با این تخیل و واقعیت است که به عمق شعار " آزادی، برابری و برادری" پی می بریم.( بحث ما یک بحث اجتماعی است و پدیده مدرن گرایش به تغییر رفتار و یاجنسیت برای زنان و مردانی که به دلایل مطلقا شخصی دست به چنین کاری می زنند ، به هیچ وجه مد نظر ما نیست .)
منیژه مقصودی
محمد مهدی فتوره چی

 

مقدمه ای درباره نسخه فارسی کتاب زنانی که مرد می شونده

آداب و رسوم روستایی در سراسر جهان تشابهات قابل توجهی با یکدیگر دارند، به ویژه در جوامع مردسالاری. من خیلی خوشوقتم که در کنفرانسی در مغولستان این فرصت بدست آمد تا بتوانم از طریق خانم دکتر منیژه مقصودی و همتای مشترکمان آقای دکتر آندره پیرونی گیاه قوم شناس اطلاعات بین این دو جامعه از هم دور افتاده را با یکدیگر مبادله نمائیم؛ گو این که ادعا شده که شاید آلبانیائی ها از نقاط دورتری حتی ایران کنونی به آنجا مهاجرت کرده باشند. پیرو مکاتبات و تماس های گسترده از طریق ایمیل بین خانم دکتر منیژه مقصودی و اینجانب و بازدید ایشان از دانشگاه برادفورد، کلاس ها و سمینارهایی برای ایشان در مورد اقوام ترکمن در ترکمن صحرا؛ به ویژه "قوانین عرفی خانواده" و " زنان درمانگر بومی" برگزار شد. در این بحث ها ما به سئوالات بی جواب بسیار زیادی در مورد باکره های قسم خورده آلبانیایی برخورد کردیم. این گونه سئوالات قطعا منجر به بحث ها و تحقیقات بیشتری خواهد شد.

از زمان اولین چاپ این کتاب در سال 2001 تغییرات بسیاری زیادی در حال از بین بردن زندگی سنتی در آلبانی می باشد. حکومت کمونیستی شدید و محدود طی 50 سال در اروپا، جمعیت این کشورها را درون مرزهای خود حفظ کرده بود. علی رغم این که در این رژیم زنان مجبور به کار در خارج از منزل و معمولا پابه پای مردان بودند، زندگی سنتی در مناطق روستایی ادامه داشت. هر گونه دینی به مدت 23 سال ممنوع شده بود (که با فروپاشی کمونیسم در سال 1991 به پایان رسید) و با این که انجام فرایض دینی تقریبا از بین رفته بود، با این همه موارد بسیار زیادی در خلوت و به طور خصوصی ادامه داشت.

البته پدیده باکره های قسم خورده (که در این کتاب تعریف شده است) خیلی کم تحت تاثیر دین قرار گرفته است. در ضمن این که چه دینی داشتند اهمیت چندانی ندارد. تعهد به انجام این رسم، برگشت ناپذیر است و آنهابرای تمام عمر باید پایبند به آن باشند. البته تحقیقات نشان می دهد که مراسم این سنت که می بایست در حضور 12 نفر از سالمندان مرد جامعه انجام می شد، در حال حاضر انجام نمی شود؛ با این همه اهمیت باکره بودن تمام عمر توسط کساانی که می خواهند این سنت را انجام دهند حفظ و رعایت می شود.

از زمانی که این کتاب را به چاپ رساندم سعی کرده ام با کسانی که درباره آن ها در این کتاب نوشته ام در تماس باشم و در ضمن در مورد دیگران نیز اطلاعات کسب نمایم. سه نفر از کسانی که با آن ها مصاحبه کرده بودم در این چند سال فوت کرده اند ( دیلور در سال 1996 - ؟؟؟ و پشکه در سال 2006 ) (Dilore in l996, Xhemma and Pashke in 2006 ). مقاله های زیادی در نشریات متعدد منتشر شده و فیلم های بسیاری در مورد آن ها و سایر زنان برجسته ساخته شده و همچنین رساله های علمی در مورد آن ها نوشته شده است.

همان گونه که در کتاب من پیش بینی شده بود، به نظر می رسد که این پدیده ای نیست که با قاطعیت ادامه یابد. سیستم مردسالاری شمال آلبانی هنوز خواهان این است که یک مرد سرپرستی خانوار را بر عهده داشته باشد؛ البته هنوز هم شنیده می شود که یک زن (به احتمال زیاد یک بیوه زن) سرپرستی خانوار را هنگامی که پسری در خانه ندارد عهده دار می شود. در حال حاضر زندگی در تیرانا خیلی از زندگی در روستاها فاصله گرفته است. اکنون تقریبا عادی شده است که زنان جوان را که معمولا به صورت گروهی هستند بدون محافظین سنتی مشاهده کرد. مواردی نیز وجود دارد که زوج های جوان قبل از ازدواج با یکدیگر زندگی می کنند ( البته معمولا با این روابط نزدیک در فاصله کوتاهی با یکدیگر ازدواج می کنند – و اگر ازدواج نکنند، زنی که چنین رابطه ای را داشته است زوج مناسبی برای هیچ مرد دیگری نخواهد بود). چنین رفتاری اگر وجود داشته باشد، در سایر شهرهای البانی بسیار نادر و در روستا ها هم غیر ممکن است.

با این که همجنسگرایی بین مردان وجود دارد ولی عمیقا از سوی اکثریت جامعه نکوهش می شود و هم جنسگرایی میان زنان بی اندازه غیر طبیعی به نظر می رسد که وجود داشته باشد. در این جامعه تعداد بسیار کمی از زنان به تنهایی زندگی می کنند؛ اما سنت باکره های قسم خورده راهی را برای زنان گشوده است که بتوانند بطور مستقل و جدا از خانواده زندگی کنند. آن ها به عنوان نمونه می توانند زنان دیگر را تشویق کنند که زندگی به سبک مردانه را برای خود انتخاب کنند. نکته قابل توجه این است که در جهان غرب تمایل زیادی نسبت به هم جنسگرایی وجود دارد و حتی در مواردی آن را تشویق هم می کنند؛ در حالی که در سایر نقاط جهان تنفر نسبت به آن در حال افزایش است.

من فهرستی از منابع، تعداد زیادی از مقالات، بررسی های انجام شده و فیلم های ساخته شده پس از انتشار این کتاب را تهیه خواهم نمود که شامل تعداد زیادی از مقالات به روز شده خودم نیز می باشد البته همه این ها مستقیما درباره "باکره های قسم خورده" بحث نمی کنند ولی به هر حال از طریقی مربوط به این موضوع می شوند. در زیر فهرستی از این منابع را ضمیمه نموده ام.

آنتونیا یانگ

BIBLIOGRAPHY

Backer, Berit, Behind Stone Walls: Changing Household Organizations Among the Kosovar Albanians, Dukagjini Balkan Books., Peja, 2003

Bartlett, Nancy H. and Vasey, Paul L., 2006. “A Retrospective Study of Childhood Gender-Atypical Behavior in Samoan Fa’afafine” for conference of International Academy of Sex Research, Amsterdam l2-l5 July

Bartlett, Nancy H., Vasey, Paul L., and Bukowski, William M., 2000, “Is Gender Identity Disorder in Children a Mental Disorder?” in Sex Roles, vol. 43, Nos. ll-l2, pp. 753-85.

Bert, Agnès, Tu sera un Homme, ma Fille, documentary film, France, 2004

Bilefsky, Dan, 2008, “Old Custom Fades in Albania: Woman as Man of the Family”,

New York Times, 25th June

Dankwa, Serena, 2008, “The one who first says: ‘I love You’” – Gendered Women Friendships in Postcolonial Ghana, International Female Masculinities Symposium, Amsterdam.

Dones, Elvira, Sworn Virgins, documentary film, 2006, RTSI Swiss Television.

Doja, Albert, 2005, “Dreaming of fecundity in village society”, in Folklore, vol. no.

De Waal, Clarissa. 2005. Albania Today: A Portrait of Post-Communist Turbulence. London: I.B.Tauris/The Centre for Albanian Studies.

 


Goldenberg, Suzanne, 11 Oct. 2003. ‘Crime puts Iraqi women under house arrest’, The Guardian.

Michaelski, Karin, 2000, video Pashke and Sofia, Women Make Movies, Inc. NY

Murzaku, Ines A. and Dervishi, Zyhdi, 2003, ‘Albanians’ First Post-Communist Decade: values in transition: traditional or liberal?’. East European Quarterly, XXXVII, no. 2, pp. 23l-56.

Murzaku, Ines A. and Dervishi, Zyhdi, 2002, ‘Values in Transition: the divorce dilemma among Albanian women’. Analysis of Current Events, vol. l4, no. 2, pp. 8-11.

Pieroni, Andrea, forthcoming, “People and Plants in Lëpushë: Traditional Medicine, Local Foods and Post-Communism in a Northern Albanian Village” in Pardo de Santayana, M., Pieroni, A and Puri, R. (eds.), People, Health and Minor Plant Resource Pools, Berghahn Press, Oxford.

Quin, David, compiler, Sept-Oct. 2003, ‘Trading in Misery’, IWPR report, republished in Illyria 1279-1282.

Schwandner-Seivers, Stephanie, “Allbanians, Albanianism and the Strategic Subversion of Stereotypes”, in Hammond, Andrew, ed., The Balkans and the West: Constructing the European Other, l945-2003, Ashgate, Aldergate, Hampshire, 2004:

Smith, Nicola, “’Sworn virgins’ dying out as Albanian girls reject manly role”, Sunday Times, 6th January, 2008

Vince-Pallua, Jelka, “Amazonke iz istre: na Tragu Istarskih, u Muško preobučenih žena”

(‘Amazon’ Women from Istria: a Study of Istrian Women who Dressed like

Men), Studia Ethnologica Croatia, vol. l0-ll, l998-99

Young, Antonia, with Jenna Rice, “De-centring Albanian Patriarchy? Sworn Virgins and the Re-negotiation o Gender Norms in the Post-Comunist Era”, in , Tirana, forthcoming

“Gender as a Category for Analysis of Conflict” in Berg Encyclopedia of World Dress and Fashion: Europe, Berg Publishers, Oxford, and New York, forthcoming

‘Men’ of Honour: Albanian Sworn Virgins, Paper for Female Masculinities Conference, Amsterdam, September 2008

With Twigg, Larenda, “‘Sworn virgins’ as Enhancers of Albanian Patriarchal Society in Contrast to Emerging Roles for Albanian Women” in Studia Ethnologica Croatica, |Zagreb,

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی منیژه مقصودی محفوظ است.